چگونه هم نباشم با شما خوبان و هم باشم كه ميميرم اگر يك دم دم بي بازدم باشم نبودن يا نه ، بودن مسئله اين نيست مي خواهند كه من هم گاهگاهي در حواشي بيش و كم باشم و مي خواهند، نه ، حتي زبانم بر نمي تابد مبادا بيش ار اين شرمنده خون قلم باشم  سلام بر دوستان عزيز و همه خوانندگان و نويسندگان اين وبلاگ ... همون طور كه مي بينيد بعد از مدت ها مجله اينترنتي مون به روز شده ...   خوب تو اين روزها ...چه كار كردين ؟ چه چيزها شنيدين ؟ حال و احوالتون خوبه ؟ بي مجله خوش بودين ؟ اصلا به فكر مجله و كارهاش و نوشته هاش بودين؟ خوب مجله مون ديگه دوباره به فعاليتش ادامه مي ده.... اول از همه تو بخش ورزشي.. ديدين ؟ ديدين ؟ليگ فوتبالمون تموم شد ها ... پرسپوليس هم در يك بازي سخت و نفس گير بازي رو برد تا خيال همه قرمز هاي پايتخت راحت بشه...البته كه سپاهان هم شايسته بود ولي خوب تيمي كه قهرمان شد پيروزي بود ديگه ... شما طرفدار قرمز بودين ؟ ولي هيچي وضع افتضاح زمين بعد از بازي نميشه ...كه باعث شد تا تلويزيون پخش رو قطع كنه تا تماشاگران رو به خارج از زمين هدايت كنند ....  

مراسم بهترين هاي سال 86 هم كه روز جمعه برگزار شد و جا داره كه ما از همه قهرمانانمون تشكر كنيم و ياد آيدين نيكخواه رو هم باز زنده كنيم (روحش شاد ) اين هفته روز چهار شنبه هم نبرد پاياني ليگ قهرمانان اروپا بين دو تيم انگليسي چلسي و منچستر يونايتد برگزار ميشه كه اين دو تيم هم طرفدار هاي خاص خودشونو دارن ... حالا شماها قرمزين يا آبي ؟   بگين ببينم امتحاناتتون شروع شده ؟چه طور مي گذرونين؟ دانشگاهيا كه بايد تو ميان ترم ها باشن ...مدرسه اي ها هم كه ديگه از اول خرداد شروع ميشه ....براي همه تون آرزوي موفقيت دارم دوستان.... راستش جديدا يه قصه شنيدم كه مايلم شما هم بخونين و نظرتونو راجع بهش بگين : 
بالاي كوهي بلند پادشاهي زندگي مي كرد كه يه دختر داشت...اون دختر هم مثل همه داستانها خواستگارها ي زيادي داشت.يه روز پادشاه همه ي خواستگار ها رو جمع كرد و به دخترش گفت : يه سيب رو به طرف اوني كه دوستش داره بندازه تا با اون ازدواج كنه ..اما دختر گفت : من اينو قبول ندارم ...من فقط كسي رو دوس دارم كه بتونه آتش عشق منو خاموش كنه ..خواستگار ها كه فكر كردن دختر شاه آتش مي خواد ..هركدام به سمتي رفتن تا آتش بيارن ...از اون زمان تا حالا هيچ كدوم برنگشتن و دختر پادشاه انقدر كه گريه كرد تموم شهر رفت زير آب .حالا هربيد مجنوني كه مي بينيم همون دختر پادشاهه كه از غصه سرشو زير گرفته و هر شاپره اي كه مي بينيم همون خواستگارا هستن كه دور چراغ ها مي گردن و دنبال آتش و روشنايي براي دختر شاه هستند....
 هم از تو هيچ در اين رهگذر نمي خواهم و ... هم حضور تو را مختصر نمي خواهم اگرچه حرف توقف به دفتر من نيست قبول كن كه تو را رهگذر نمي خواهم تويي كه از من و پنهان من خبر داري كسي كه نيست ز من باخبر نمي خواهم زمانه از تو هزاران شبيه ساخته است هنر شناسم و شبه هنر نمي خواهم بخواه تا اثري باز جاودانه شود دقايقي كه ندارد اثر نمي خواهم  دوستان ، چون در ايام فاطميه قرار داريم نخواستم كه زياد مطالب شاد بنويسم تا اين روزها هم بگذره و بعد در موقع مناسبش شادي هم مي كنيم.... شهادت حضرت رو به همه تسليت ميگم..منو از دعاي خيرتون فراموش نكنين..   |